ما باید درک کنیم

چند روز پیش طی برگزاری کلاسهای فرهنگی یکی از دخترهای دانشجو که برای کمک در کلاسها به انجمن می آیند خیلی ناراحت شدم. بعضی وقتها احساس می کنم که انسانها درک درستی از این بچه ها یا بهتر است بگویم  انسانهای اسیر ویلچر ندارند؛ خیلی راحت به دلخواه خودشان آنها را این طرف و آن طرف می برند، هرجا خودشان بخواهندآنها را می گذارند و…

بدون اینکه فکر کنند شاید آن شخص خواسته ای غیر از خواسته ی آنها داشته باشد. آنروز زمانی که علی در حال صحبت کردن با مربی بود دختر دانشجویی که مسئولیت بردن او را برای گرفتن عکس به عهده داشت اینقدر سرگرم کار خود بود که بدون توجه به اینکه عل در حال صحبت با مربی است دسته های ویلچرش را گرفت و او را با خود برد… من با دیدن این صحنه خیلی متأثر شدم بعضی وقتها ما مردم فراموش می کنیم که اینها جسدهای بی جان نیستند بلکه جانهایی پرتلاش و پرتوان هستند پر از احساس و فهم و درک که اسیر جسم هایی ناتوان و بی حرکت هستند. وقتی به عمق احساس آنها دقت کنی روحهای پرتوان، پرغیرت و حساس با نگاه های بی فروغ ولی عمیق با لبانی خاموش؛ پر از حرفهای نگفته، جانهای پرتلاطم اسیر جسمهای بی حرکت و چقدر نیازمند دستی که آنها را یاری کند تا فریاد و خروش درونی  خود را ابراز کنند ، در حالیکه مشتاق و منتظر یاری ما برای رسیدن به هدفهایشان هستند ما آنها را مثل مهره های بی جان جابجا می کنیم، به جای آنها تصمیم می گیریم، اظهار نظر می کنیم،انتخاب می کنیم…

در آن لحظه از خدا خواستم که هیچوقت فراموش نکنیم آسوده مأوی محل شکفتن جانهای بیداریست که پشت پرده معلولیت مخفی مانده و الان فرصتی برای ابراز وجود پیدا کرده اند پس بیایید یادمان نرود که برای چه اینجا هستیم.

نمایش آواتار نویسنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *